دیروز دختر همسایه پایینی زنگ زد و گفت خاله جون کلید یادم رفته درو باز میکنی . گفتم به شرطی که بیایی پیشم تا داداشت بیاد . سمن اومد پیشم و ناهارو قبل از اینکه جوجه بیاد با هم خوردیم جاتون خالی خیلی خوش گذشت .
سمن چهارم دبستان هست و همیشه وقتی این دخترو می بینم یاده دوران دبستان خودم می افتم . همینطور پر شور و شر . شیطون و پر صدا . همیشه ی خدا داداشش از دستش عصبی و کفری هست و دادش به هوا میره .
مثل خودم که همیشه برادرام از دستم آسایش نداشتند و چون پدرم طرفداریم رو میکرد به خونم تشنه بودند . عاشق مداد و پاک کن و تراش بودم . همیشه در حال خریدن جا مدادی بودم . یادش بخیر ظاهرا این امر موروثی بوده وبه جوجه هم رسیده چون الان که یه سرو و گردن از من بلندتره برای سال تحصیلی جدید دنبال لوازم التحریر مدل جدید می گشت که خودم خندم گرفته بود .
گفتم این روزا حرفی برای گفتن ندارم و همینطوری برای خودم دارم می نویسم . ولی چند تا عکس خوب پیدا کردم که شاید بدتون نیاد ببینید . بخصوص دوستان هم دوره خودم . به یاده دوران کودکی . پس سخن کوتاه می کنیممممممم
. ایام به کامتان
مداد شمعی از چیزهای بود که همیشه می خریدیم و به درد هیچ کاری هم نمی خورد!

دفتر مشقهایی که تعاونی مدرسه به قیمت ۱۵ ریال می داد . خاطر انگیزه ترین کاربرد این نوع دفترها دفتر مشق محمدرضا نعمت زاده فیلم "خانه دوست کجاست " است

پاکن جات و تراش آلات! نوع استامپی آنها کاربرد بیشتری داشت!

خودکار مجهز به ساعت٬ آنموقع این خودکارها آخر تکنولوژی بود!!
عکس برگردان با تمثال مشاهیر کارتون و عروسکهای برنامه کودک!
کارت آفرین !!

فیلم بتاماکس. از همانهایی که زیر پیراهن قایم می کردیم. قیمت ویدیو بتاماکس آنروزگار از پیکان بیشتر بود و نشانه تمول به شمار می رفت!

مداد های مختلف ٬ مخصوصا نوع پرچمی اولی از چپ را خیلی دوست داشتم .

ولی من هیچ وقت سر مدادم رو گاز نمیزدم ![]()
اگر از خاطره ها می گویم
اگر از حال کمی دل خونم
دست تقدیر مرا گریان کرد
مرا در گذشته ام پنهان کرد
آه از آن خاطره های رنگین
وای از این حال و زمان ننگین
كاش دلم در خاطراتش زنده بود
خارهاي خشك تقدير همگي پژمرده بود
ناله كردم هر چه در ثانيه هاي واپسي
نشنيدند كه مي نالد كسي در بي كسي
كاش ساعت ها كمي احساس داشت
در پس اين لحظه ها لحظه اي ديگر داشت
كاش در هر لحظه اي كه مي گذشت
قلب من آن لحظه را باور داشت






