تبليغاتX
فراتر از آسمان

تا حالا شده یهو شوکه بشین ؟  من امروز صبح یعنی این ساعت یهو شوکه شدم .   وقتی وبلاگم رو باز کردم دیدم یه وبلاگ دیگه باز شد چند بار بستم و مجدد تکرار کردم بعد دیدم نه بابا این وب ماله  خودمه منتها عوض شده . عجیبا !!!! ....... غریبا !!!!.....

دست هستی خانوم گل یعنی صاحب خانه اصلی این وب درد نکنه که دیشب کلی زحمت کشیده و حال و هوای وبم رو تغییر داده . برای من زیباست امید که سایر دوستان هم از رنگ و طرح خوششون بیاد . یه جورایی باید الان به خودم بگم ................. فرا قالب جدید مبارک

**********************************

دیروز داشتم مطلبی رو میخوندم که به داستان کوتاهی رسیدم برام خیلی جالب بود و با خودم فکر میکردم که به حق باید یه دست مریزاد به تمامی نویسندگان بگیم که حتی در کوچکترین نگاه و شاید سطحی ترین مورد اساسی ترین نتیجه و زیباترین یاد داشت ها رو به جا میگذارند . چه بسا این روزه روز خیلی موارد دیده میشه و حس میشه ولی همه از اون میگذریم بدون هیچ بازنگری و نتیجه گیری . در هر حال گفتم شاید بد نباشه شما هم این داستان کوتاه اما جالب رو بخونید و کمی بیشتر در موردش فکر کنیم  اینکه  :

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته توی یک چاه بدون آب .   کشاورز هرچه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره .  برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو از خاک پر کنن تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه .

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای  روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد بره روی خاک ها .

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون اومد .

مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو انتخاب داریم . اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به کور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود .

*************************************

امروز تولد دوست خوب و مهربون و پسر پاک دل و با خدایی هست که من خیلی بابت محبت هاش بهش مدیون هستم و همیشه به من لطف و عنایتی خاص داشته .   مهدی عزیز رو همه میشناسیم البته این روزها که مشکوک میزنه و کم میاد ...... نه دیگه البته مشکوک نمیزنه چون همه میدونیم چرا کم میاد ..... دلش بد جور یه جای خوب گیر کرده که باید به انتخابش احسنت گفت و براش آرزوی سعادت و خوشبختی کرد .  مهدی عزیز تولدت مبارک امید که با دل پاکت  به هر نیت و خواسته ای که  از خدای مهربون داری برسی .  و مهمتر از همه اینکه  قسمت بر این باشه که همراه و همراز رهای گلم  در کنار هم خوشبخت و سعادتمند باشین  .    تولدت مبارک

مهدی عزیز تولدت مبارک ( ببخش فتوشاپم بهم ریخته نشد اسمت رو گل نبویسم )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 8:35  توسط فرا  | 



 عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت.
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!

رمضان دیگری هم از عمر ما سپری شد. برای من ماه رمضان نوعی آشنایی غریبی دارد مثل ماه محرم، گویی هر دو ماه فرصتی برای سفر به دوردست‌های افق جان انسان است. جایی که آدم خودش را پیدا می‌کند.

ماه خدا به آخر رسيده و عيد سعيد فطر از راه مى رسد.
عيد فطر، تجلى اوج يك ماه بندگى و عبوديت پروردگار متعال و يك ماه سازندگى و وارستگى و معراج انسانى است.

شانه به شانه صف می‌کشند. دست‌های نیاز که به سمت آسمان بلند می‌شود. زمزمه اللهم اهل الکبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت اوج می‌گیرد.
احساس می‌کنی پاهایت از زمین خاکی جدا شده و در فضای دیگری سیر می‌کنی. فضای خلوص، تسلیم و تقوا. این حس، پاداش یک‌ماه روزه داری خالصانه متقین است که نصیب مومنین حقیقی می‌شود.
شیرینی که به دهان می‌بری و کامت در روز عید شیرین می‌شود نشانه این است که در مابقی ایام سال نیز باید به شیرینی‌ها، خوبی‌ها و خلوص رمضان وفادار بمانی. اجازه ندهی که تلخی گناهان ریز و درشت، دامن زندگی و ثانیه‌هایت را بگیرد. خوب بودن فقط مختص یک‌ماه نیست. خوب بودن را در سراسر زندگی به همراه داشته باش.

اللهم انی اسئلـک خیر ما سئلـک به عبادک الصالحون و اعوذ بـک من ما استعاذ منه عبادک المخلصون...

 این روز عزیز را به شما تبریک می‌گویم، امیدوارم تا رمضان دیگر سرشار از رحمت و برکت باشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:51  توسط فرا  | 



 

« انا انزلنه فی لیله مبارکه، لیله القدر خیر من الف شهر »
(ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم. شب قدر از هزار ماه برتر است.)

 

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است          یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناســــزایان کم رســــــد           هردلی ازحلقه ای درذکریارب یارب اســــت 

من نخواهم کرد ترک لعــــــــل یار و جام می            زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب اسـت    

   اندر آن موکب که بر پشت صبــا بندند زیـــــن           با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

*********************************

شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی وفضیلت آن نمی رسد وعمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه ودر آن شب تقدیر امور سال می شود وملائکه وروح که اعظم ملائکه است درآن شب باذن پروردگار بزمین نازل می شوند .

خدایا در این شبهای قدر عجیب محتاج یک هم زبان هستم .

باز با  کوله باری از گناه آمده ام تا به داد دل زنگار گرفته ام برسی  .چه کنم که جز راه خانه ات راهی دگر نمی شناسم که محرم رازهای  بی کسیم  باشد .

هر چه باشد در این شبها فرشتگانت دسته دسته بر زمین فرومی آیند تا شاهد بندگانت باشند و بر شما بگویند :

فتبارک الله احسن الخاقین ...............

 

در این درگاه پر از جبروتت در این خلوتت آیا برای این بنده حقیر جایگاهی هست ؟ !!

آمده ام بعد از یکسال روسیاهی باز دستانم را به سویت دراز کنم . باز از تو طلب عفوو بخشش نمایم .

باز آمده ام بگویم . یاربم .....خالقم .... می دانم خوب می دانم که هر چه می کنم هر چه دست می اندازم باز نمی توانم دل مهربانت را قدری از خود راضی کنم .   اما از سر تقصیراتم ... کوتاهی هایم در گذر ..... که با دلی دردمند  فریاد می زنم که محتاجت هستم ......  آنچه درسر دارم تنها با رحمت و رحمانیت تو به ثمر می رسد . 

دستم گیر و کمکم کن تا این نهال تازه کاشته شده من به گل بنشیند و ثمری دهد تا شاید بتوانم قدری آن نگاه مهربانت را به شادی ببینم .

سجده می کنم بر درگاهت و از تو قادر توانا  طلب صبر و شکیبایی می کنم .

نمی دانم !!...... امسال در مهمانیت هستم ولی تا سال دیگر ...........   یارب هر آنچه تقصیر بر گردن این حقیر است تو ببخشای و نگذار تنها و بی کس در این راه قدم گذارم که تو خود خوب می دانی توانش را ندارم .

پس در یابم و مرا در آغوشت پناه ده  تا حال که در مسیری سبز قدم نهاده ام مبادا با خطا و کوتاهیم این راه را تاریک و خراب نمایم .

بر چشم هزاران نفر خیره شدم وحال برای برآورده شدن نیازم با شرمساری و سرافکندگی  چشم در نگاهت دارم و از تو می خواهم رهایم نکنی .

همتی عنایت فرما  .کلیدی بر تمام درهای بسته به رویم بی انداز و بگشای این همه درهای بسته و خفقان گرفته این محیط پر از شرک و دروغ را ......

خدایا !  یاریم ده تا همیشه با تو باشم . و از هر چه مکرو زشتی ست دوری نمایم .

اجازه فرما تا قفس بگشایم و از این زندان غرور و خودخواهی آزادی یابم و درآسمانی به پرواز در آیم که فراتر از تمام خواسته های ناچیز و کوچک بشریم باشد . 

و یاریم ده که آن چیزی باشم که تو میخواهی و تو بر من فرمان می دهی .

 

دوستان التماس دعا .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:27  توسط فرا  | 



 

چند روز پیش تو ساختمان یکی از سازمانها دنبال یه امضا بالا و پایین میرفتم . قربونش بشم امسال که از ماه رمضان خبری نیست و دیگه مرد و زن دارای مشکلات شرعی و غیر شرعی هستند و بنا به هر دلیلی از گرفتن روزه معذور این به کنار روزه خواری در ملاء عام هم دیگه به قول شهین خانوم کلاس داره . خدایا پناه میبرم به تو از شر شیطان ............... بگذریم

الغرض هیچ کس توی این سازمان بزرگ و چند طبقه به کار منه بیچاره رسیدگی نمی کرد و از این اتاق به اون اتاق و از این میز به اون میز پاسم میدادند . توی همین گیر و دار بودم که یاده داستان آدم خوارها افتادم و با خودم گفتم ای کاش یه گروه از این آدم خوارها الان اینجا مشغول به کار میشدند . راستی  جریان رو شنیدن ؟ :

پنج آدم خوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت رایانه ای استخدام شدند . هنگام مراسم معارفه و خوش آمد گویی رییس شرکت به گروه آدم خواران گفت :

از این پس شما جزو تیم ما هستید . اینجا می توانید حقوق خوبی بگیرید و در غذا خوری شرکت هر مقدار غذا از هر نوع گوشتی و غیر گوشتی که دوست دارید بخورید . بنابراین خواهش می کنم فکر خوردن کارکنان ما را از سرخود بیرون کنید !!

آدم خوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند . چهار هفته بعد رییس شرکت به آن ها سر زد و گفت :

شما خیلی سخت کار می کنید و به همه ی تعهدات خود پایبند هستید . من از همه ی شما راضی هستم ولی یکی از برنامه نویس های ما ناپدید شده است . آیا کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است ؟

آدم خوارها اظهار بی اطلاعی کردند . بعد از اینکه رییس شرکت رفت مدیر آدم خوارها از بقیه پرسید : کدام یک از شما نادان ها این برنامه نویس را خورده اید ؟   ما چنین قراری نداشتیم . یکی از آدم خوارها با تردید دستش را بالا آورد .

مدیر آدم خوارها گفت : ای احمق !! چرا این کار را کردی ؟؟ ما دراین چهار هفته مدیران کل و مدیران ارشد پروژه ها را خوردیم و هیج کس چیزی نفهمید . حالا تو آن برنامه نویس را خوردی و رییس متوجه شد . لطفا" از این به بعد افرادی را که کار می کنند . نخورید !!

خلاصه اینکه بی نتیجه دست از پا درازتر از سازمان بیرون اومدم . اینطوریاس دیگه ........

***********************************

این مطلب ربطی به حرفهای بالا نداره ولی من از خوندنش خیلی لذت بردم شاید شما هم بدتون نیاد بدونید که کوروش کبیر چه مطلبی در مورد بیدادگران گفته :

وای بر ظلمت افزاری زبون !!     هر ناله ای که از دست بیداد گری برآید ...... هزار خانه را خاکستر خواهد نشاند ........ هزار دل دانا را به گریه خواهد شست ................ و مرا طاقت تلخ کامی فرودستان نیست ....... من آرامش و اعتماد آدمی ام ..........  چگونه تحمل کنم که تازیانه جانشین ترانه شود ؟

(منشور پارسوماش ) کوروش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 10:18  توسط فرا  |