تبليغاتX
فراتر از آسمان

معاشران گره از زلف یار باز کنید      شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

نمی دونم چرا وقتی خواستم این پست رو بزنم این عکس چشمم رو گرفت . خودتون قضاوت کنید چه احساس دارین ازتماشای این عکس ؟ ای کاش بشه در این شب به این معصومیت بود و در درگاه خدا نشست و .......

خدایا با من باش .....دریابم

شب لیله الرغائب ،شب آرزوها ، شب خیر کثیر، شب کمیل ، شب....

« خدایا این آزمایش که سر راهم مقرر داشتی بسیار بزرگ است، بدی حالم از حد گذشته اعمال ستوده ام بس ناچیز است ومشکلات موجود مرا از فعالیت باز داشته است.»

خدایا ، فقط بغلم کن ، فقط منو ببوس و باز هم محکمتر بغلم کن.

« پروردگارا مگر ممکن است پس از آن که به یگانگی تو شهادت داده ام ،تار و پود قلبم با شناسایی تو در هم پیچیده ،زبانم به یاد تو به گفتار آمده وضمیرم از شدت دوستی ،یاد ِ تو را برخود گره زده است وبعد از اعتراف بی آلایش و پس از این همه درخواستهای متواضعانه من ،بنگرم با آتشی که برای گنه کاران مهیا داشته ای مرا معذب کنی ؟

واقعا چقدر از موضوع منحرف شده ام ،زیرا تو بخشاینده تر از آنی که دست پرورده خود را ناچیز کنی یا آن را که به خود نزدیک ساخته ای دور گردانی و.....»

 

 اولین شب جمعه ماه رجب (همین شب جمعه پیش رو ) از اون همیشه شبهایی ِ که خداوند سراپا گوش میشه ،چشم توچشمها ت میدوزه ،بعد آروم دست به سرت میکشه ،حتی خودش با انگشتاش اشکات ُپاک میکنه ومیگه بگو عزیز ،بگو عزیز دلم...بگو...من گوش میکنم....

اون وقت تو میتونی تمام حرفها تو ،غصه ها تو ،آرزوها تو بهش بگی ،همه رو بگی ،هرچی دلت می خواد، داد بکشی ،شکایت کنی ،سکوت کنی ،....باور کن میخره ..

. راستی یادت نره ،  وقتی روبه روت بود، وقتی منتظر بود تا تو لب باز کنی ،آرزوهات کوچیک نباشن ها ،نکنه بهش بر بخوره ....و بعد همه چیزُ ازاول براش تعریف کن ...دونه دونه ...

....وبعد هم  آروم بگیر بخواب .....شاید به خوابت هم بیاد

 

به نظر شما در این شب از خدا چی بخواهیم ؟

 

البته یکی از چیزایی که باعث میشه حاجاتمون برآورده بشه دعا کردن در حق دیگرانه پس امشب برای برآورده شده آرزوهای دوستامون از صمیم قلب دعا کنیم که دعای مومن در حق مومن میگیره .

منم فراموش نکنید ............

التماس دعا ......... یاعلی

 (قسمت هایی که خط کشیده شده مال من نیست )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 10:7  توسط فرا  | 



سلام وقت همه ی عزیزان بخیر .

وقتی تقویم رو نگاه کردم دیدم اول ماه رجب هست . دیدم بابت تمام کوتاهی و کم کاریهای اعمال معنوی و انسانیم از سال پیش تا امروز . بهترین فرصت هست که دست بالا ببرم اعمال دینی رو بهتر و ریزتر انجام بدم و از خدای مهربانم طلب بخشش کنم . تو این یکسال خیلی کارها نصفه مونده خیلی کارها انجام ندادم و در برابر درگاهش شرمنده هستم . خیلی تلاش کردم .من پذیرفتم مسئولیتی بر دوشم باشه واز این بابت خوشحالم و راضی . خواستم ولی همه چیز دست من نیست و زمانه و جبر نگذاشته که چیزی که دلم میخواد به ثمر بشینه البته امیدوارم و خواهد شد .

دراین گذر بود که دیدم وای 25 تیرهست . سال پیش همین موقع هستی عزیزم و مهدی مهربون محبتی غیر قابل وصف در حق من کردن و این وبلاگ که بی نهایت دوستش دارم برای روز زن بهم هدیه کردند .

چی دارم بگم جز اینکه خوشحالم اینجا رو دارم و همه ی دوستان چه اونهایی که وارد زندگی واقعیم شدند چه اونهایی که درهمین دنیای مجازی هنوز درکنارم هستند و یا بودید و رفتید بی نهایت برام عزیز و مهم هستید و این افتخار بزرگی برای من بود که شما رو داشته باشم و در کنارتون باشم .

جمله ای از جبران خلیل جبران جلوم هست که اینطور میگه :

به دفتر روزنامه دیروزت بنگر و ببین که هنوز به انسان ها و زندگی بدهکاری .

وقتی من نگاه میکنم می بینم که خیلی چیزها از تک تک شما یاد گرفتم که برام پرفایده و مهم بوده . و چقدر روی کارهایی که در دنیای واقعیم انجام میدم تاثیر گذار . و احساس میکنم به همه ی شما بخاطر تمام محبت ها و درسهایی که بهم دادید بدهکارم .

من توانایی پرداخت این بدهی رو ندارم . چون حرفها و درسهایی بوده که برای انجام کارهایی که میکنم اثر مثبت داشته . دستهای من ناتوان از این پرداخته .تنها کاری که میتونم بکنم اینه که بگم دوستتون دارم برام عزیز هستید . و براتون آرزوی بهترین لحظات و دقایق رو دارم .

شما مهربانانی هستید که از لطف و مهر خویش آرام هستید  . پاک دلانی که با خداوند یکی هستید . بخشندگانی که رحمت خدا شامل حالتان هست .

می دونید من پرچونه هستم وهمیشه حرف برای گفتن زیاد دارم ولی خوب چون تولد وبلاگم هست سخن کوتاه میکنم و از خدا میخوام به حق این ماه مبارک و عزیز تک تک شما رو در پناه خودش حفظ کنه و تمام آرزوهای زیباتون به ثمر بنشینه و هیچ وقت هیچ غمی تو دلتون خونه نکنه .

کوچیک همه ی شما مهربانها .........فرا

تقدیم به همه ی عزیزان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:51  توسط فرا  | 



 

آمد ... و
واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت
و آسمان عشق در میان دوستان ایمان، باران
آمد ... و هرم حضور آفتابی اش
سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان  کرد و
حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

سالروز ولادت ام ابیها مادر امامت، همسر ولایت و دخت نبوت را بر تمامی دوستداران حضرتش مبارک باد.

 

 

مادر

 

اي مهر پر فروغ تو خورشيد خاورم

و اي روشناي روي تو ماه منورم

اي نعمت بزرگ سپاسي تو را سزاست

نزد خدا كه هيچ نگردد ميسرم

در بحر پرخروش صفايت چو قطره ام

با آفتاب مهر تو از ذره كمترم

آزرده شد ز تيغ ستم هاي من  دلت

پروده شد ز شيره جان تو پيكرم

مادر مرا ببخش جرم مرا كز جهالت است

بي حرمتي و خشم و خطاهاي ديگرم

دل بر وجود همچو تويي فخر مي كند

من بر مقام مادريت رشك مي برم

يا رب به حق فاطمه ات مستدام دار

اين سايه عزيز و گرانمايه بر سرم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 22:29  توسط فرا  | 



 

جهان با تمام ادعايش در برابر گستره قلب آدمي خوار مي نمايد . 

از تمام محاسبات و قوانين روزگار كه مي گذريم دوباره در پس كوچه هاي نه چندان دور دريچه

احساس باز مي شود  و منطق آدميان در ميان سطرهاي جادويي اش به فراموشي سپرده مي شود .

 دوباره قلم خودنمايي مي كند و كلمات پشت سر هم رديف مي شوند .

هميشه نوشته ها مضمون دارند و تو نمي داني از كدامين فكر سرچشمه مي گيرند .

اين شب كه تمام شود سپيده خواهد شد و فردا طلوع خواهد كرد .

براي تو كه تمام شب چشمانت را به روي حقيقت بسته بودي طلوعش تكرار روزهاست

 و براي من كه تمام ديشب در انتظار سحر با صداي نم نم باران به انتظار نشستم لحظه موعود است .

با فرا رسيدن فردا  من هنوز در انتظار فردايي بهتراز تمام فردا ها هستم .

و چه خيالها و روياهايي تا  اين شب به پايان برسد ........

 گاه غوطه ور در تلاطم رودخانه ها .

و ديدن اينكه پاهاي روخانه تاول زده و قلاب ماهيگير در آب سرگردان است

كاش مي توانستم كفش هاي باد را به او قرض بدهم تا او هم بتواند همراه ماهي ها سفر كند .

مي دانم نفس هايم نارس و كال است و چشم هايم بي فروغ تراز هميشه زل زده به علف هاي نيمه جان جاده .

ولي پروردگارا نامت را به زبان مي آورم و رگ هايم از شور هستي پر مي شود .

پروردگارا تو را قسم به آبي ترين صداقت ها سبزترين زندگي ها و سپيد ترين عشق ها قدرت تكلمم و نام مهربانت را ازمن مگير .

 و در افكار پريشانم در بيابان ... نمي دانم از چه زمان بيابان صله خورده ذهنم به دنبال قطره اي آب به اسمان ديدگانم خيره مانده .

هرازگاهي آسمان كويرم ابري ميشود اما قدرت بارش ندارد تا غنچه اميد در خاك بي محصول بهاري كند .

و گويي همه چيز در بيابان ذهن من خوابيده گويي كه هيچ وقت حيات نداشته .

اي پروردگار يادها و ماندن ها تو مي تواني بهانه زندگي را در ياد من زنده نگه داري .

 و هميشه راه و  اين جاده .........

چقدر فاصله ها طولاني شده اند فاصله من با جاده عشق ......

فاصله احساس  من با مهرباني ...

اضطراب مرا فرا گرفته قدم مي گذارم در راهي كه انتهايش به مهر ختم مي شود

اما هر چه مي روم نمي رسم انگار  هر چه نزديكتر مي شوم عشق بيشتر از من فاصله مي گيرد دلم براي سرودن تنگ شده و غزل واره هاي دفتر شعرم دلتنگ و خسته .

 دست نيازم خالي ست .

 اما باز هم مي روم و مي روم شايد كه جاده عشق نزديك شود و فاصله ها كمتر و كمتر .

يارب هيچ مي داني اولين بار كه نام تو را شنيدم صدايت ذهن خواب آلود مرا بيدار كرد

از تو ياد گرفتم كلمات را با همه آشتي دهم و از تو آموختم آنچه را نمي دانستم

قلم در دستم بود و داشتم ذهن سفيد دفترم را با خاطرات خط خطي مي كردم .

سرمشق زندگي ام هزار بار نوشتن از تو بود و چه خوب به بهانه تو بهترين شب هارا سپري كردم .

 امشب كه از تو و براي تو مي نويسم قلبم فاصله ها را بر ميدارد .

من تنها يك قدم يك نگاه و يك خنده با تو فاصله دارم لختي بخند تا حضور من سبز شود .

اين رويش و آغاز جوانه زدن احساسم را از اسم توو عشق تو دارم خداي پاكم...

 به زباني ساده به روي قلبم كه هميشه در آن خانه داري مي نويسم .......

هميشه با من باش مرا رها مكن ......

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:10  توسط فرا  |