تبليغاتX
فراتر از آسمان

 

نوروزتان پيروز باد

 

قاصدك پيك بهاري شد و نوروز دميد  ***   شبنم از دامن نرگس به دل سبزه چكيد

بوي عيد آمد و احساس خوش رويش گل  ***  نرم و آهسته به روياي تن باغ دويد

دارد پيغام طراوت همه جا بلبل شاد  ***   سوسن از غمزه خود كرد رخ ياس سپيد

از شميم نفس باد صبا وقت سحر   ***     شيشه ترد شفق  منت خورشيد كشيد

بسته بار سفرش برف زمستان سرد  ***  غنچه با شيطنتي تازه به تن جامه دريد

پيچك از قامت شمشاد چه خوش بالا رفت  ***  باد نوروز به رخسار جهان داد نويد

سنبل و سنجدوسبزي . سمنوسكه و سير *** هفت سيني شدو برسفره نوروزرسيد

گشت ريزان همه جا سبزوپرازشادي وشور ***  ازپس ابرسيه جلوه مستانه دميد

هموطن دل زغم و غصه ديروز بشوي   ***   تازه كن جامه خود مرغ دل از دام رهيد

خوش خبر باد چنين سال براي همگان  ***  مژده اي دوست بيامد گل صدرنگ اميد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 7:31  توسط فرا  | 



 

چهارشنبه سوري

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است

"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

 

مراسم چهارشنبه سوري

بوته افروزي

زردي من از تو / سرخي تو از من  

در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند

زردي من از تو ، سرخي تو از من

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

قاشق زني

يادش بخير مراسمي بود سرشار از محبت هر چند منم زياد نديدم 

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند

آش چهارشنبه سوري

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند

از اونجايي كه قراربود هفته ديگه اين شب قشنگ برپا بشه نشد تدارك اين آش رو ببينيم و بخاطر قولي كه به گل ياس عزيزمون داديم همون سبزي پلو با ماهي برقرارهستش نوش جون همگي . عيبي نداره هفته ديگه هم ماهي بخوريد فسفر داره .

 

نوش جان         نوش جان  

 

اين شب قشنگ و زيبا بر همه مبارك و اميدوارم در كنار خانواده خوش باشيد و خيلي خيلي مراقب چون

حـــــــــــــادثــــــــــــه خبـــــــــــــــر نميكنــــــــــــــد   

 

                                                                            

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 8:3  توسط فرا  | 



 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

 

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين  به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 

سلام بر حسين

 

**************************

 

سلام عزيزان . بابت محبت همه ي عزيزان سپاسگزارم ببخشيد فقط  بخاطر تسليت اربعين حسين آپ كردم . حتما خدمت ميرسم  و مستقيما" تشكر ميكنم .

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 0:57  توسط فرا  | 



 

 

در نيمه روز در اين سرما در اسماني كه در اين ساعت سياهتر از هر شبي است در زير حريري ازانتظار در دنيايي از نبودن و شايد رفتن و شايد ديگر هيچگاه نبودن .......

اين همه بارش برف اين هم سفيدي در آسماني به سياهي قير ..خدايا  آسمان را چه ميشود .

واين نجوا ...شاكر باش اين رحمت است كه خداوند بخاطر تو نازل كرده ...رحمت !!

و شايد تنها دقايقي ....يك معجزه ...معجزه اي بس بزرگ و زيبا

 

شايد براي حرف زدن با خدا ....ورقها سياه مي كردم و از معجزاتش مي پرسيدم

شايد اينقدر كلمات را رديف ميكردم تا نشاني از آن عشقي كه مي گويد براي من هويدا سازد .

شايد براي نگارش يك انشا يك دست خط از محبت قلم را هزاران هزار بار مي چرخاندم ودر آخر بيچاره برگهاي دفتر را پاره ميكردم

و شايد براي بيان حق مطلب دوستي و دوست بودن براي بيان يگانگي و يك رنگي فصلها را درمي نورديدم و شايد .....

 

ولي آن روز برفي و در آن ساعت ظهر كه آسمان چادر سياه ابريش را آرام آرام جمع مي نمود تا خورشيد گوشه چشمي نشان دهد و سلامي به زمين كند .

من قبل ازخورشيد به آسمان سلام كردم و نزول بركت و رحمتش را شاكر شدم .

ديگر براي بيان معجزه نياز به هيچ كلمه اي نبود تنها با نگاهي معجزه را در آغوش كشيدم

ديگر براي حرف زدن با معبود نياز به فلسفه و مقدمه اي نبود زيرا با اشك شوقم تا اوج عشقش پر گشودم

و ديگر براي بيان دوستي و دوست بودن و يار هميشگي داشتن نياز به هيچ فصلي نبود زيرا من در انتهاي فصل سرما در آن نقطه سرد برفي فرشته دوستي را لمس كردم و دستانش را در دست گرفتم و از بوييدنش تمام زندگي را دوباره از آن خود كردم ..گويا دوباره متولد شدم .

 

من با تمام اين احساسها پا به پا قدم برداشتم و از آغوشت از صدايت و از نوازش كردنت لذت ها بردم

هر چند مي دانم براي فردايي كه تو را مهيا مي كنم و ارزوي فرداهايي كه رشدت را در برابر چشمانم ببينم هر لحظه اش از من دور مي شوي

حتي آن روزي كه اولين كلمه را گفتي و اولين قدم را برداشتي خوب مي دانستم كه اولين قدم دوري تو از من است

ولي دلخوشم به اين كه توانستم بهترين دوست خود را بيابم و در كنارم داشته باشم

دلخوشم كه فردايي را كه مي گويم تو مرا درقلب مهربانت هميشه خواهي داشت حتي اگر راهمان دور باشد

و دلخوشم به اين كه تو به تمام شعرهايم به تمام حرفهايم  رنگ زيباي حقيقت را نشاندي و رنگين كمان آرزوهايم را از آن خود كردي 

و دلخوشم به صدايت كه مرا مي خواند و حتي گاه به اخم كردنت و گاه به قهر كردنت زيرا در نهايت از آن من هستي و تمام خنده هايت را به جان دل ميخرم

دلخوشيم .....نگار زيباي زندگيم ...... اي از وجود خود من ......... ميلادت مبارك .

 

 

 

در شادي من شريك باشيد - تولد جوجه هستش

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:13  توسط فرا  | 



 

 

بهارو بنفشه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 13:22  توسط فرا  |