تبليغاتX
فراتر از آسمان

 

در فراقت نيست آرامم تماشا كن مرا

دردمندي بي سرانجامم تماشا كن مرا

گر چه در هجران تومن سوختم سر تا به پا

باز هم در عشق تو خامم تماشا كن مرا

جرعه اي از جام چشمان تو نوشيدم كنون

مست و سرخوش ز آن مي جامم تماشا كن مرا

صيد در دام توام.. دام توام خوشتر ز باغ

گر چه در دامم ولي رامم تماشا كن مرا

نيست اميدي كه روشن بر تو گردد ديده ام

آفتاب بر سر بامم تماشا كن مرا

گشته ام از عشق تو رسوا ميان خاص و عام

شهره ي عشقت در ايامم تماشا كن مرا

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 0:37  توسط فرا  | 



 رفيق ديروزم تو بودي
سلام صبح هر روزم تو بودي
شبي در سينه من رخنه كردي
تمام بيت اشعارم تو ربودي
شبي در عالم هستي و مستي
كتاب شاه دلها را گشودم
به يادت صد هزار فال ديدم
ولي حتي تو در بيت هم نبودي
به يادت جرئه اي از مي چشيدم
كه نگاه چهره ات ..در جام افتاد
چون آن جرئه به يادت سر كشيدم
نگاهي كردم و درآن نبودي
دمي من به خيالت چشم بستم
به خوابم آمدي يك دم به صد ناز
ولي تا چشمهايم را گشودم
به جز در قلب من جايي نبودي
تو را يكشب درون كوچه ديدم
تماما غرق چشمان تو بودم
ولي تو تا مرا ديدي رفتي
تو حتي يك نگاه از من ربودي
به ولله عاشق تر از تو من نديدم
ولي انگار كه حتي تو نبودي
 
تو ...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 9:25  توسط فرا  |